چه شد ای دل که تو از صاحب خود سیر شدی؟
باز با رنگ کدام ایینه تسخیر شدی؟
سالها با همه خوب و بدت سر کردم
تا که امروز سراپاهمه تقصیرشدی
گوش کن هر ضربانت سبب بغض من است
تو به پای نفسم حلقه زنجیرشدی
اه من تشنه ایمانم و تو جام یقین
نرسیده به لبم رفتی و تبخیر شدی
ماهی روح دراین جلگه تن راحت بود
وای از ان لحظه که چون رود سرازیرشدی........
گاه در اوج هوس چتر نجاتم بودی.......
گاه با طعنه یک وسوسه تحقیر شدی
دل من عشق هم از دست تو عاصی شده است
باز با رنگ کدام ایینه تسخیر شدی؟
باز با رنگ کدام ایینه تسخیرشدی؟
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:0 توسط بهار
|